عبدالله نوری از چهرههای سرشناس و محبوب عصر اصلاحات است. او در مقام اولین وزیر کشور دولت اصلاحات عملا مدیریت پروژهی توسعهی سیاسی اصلاح طلبان را بر عهده داشت. به عقیدهی بسیاری از تحلیلگران استیضاح عبدالله نوری و خروج او از کابینه یکی از دلایل شکست این پروژهی مهم دوران اصلاحات بود. آخرین باری که وزارت کشور دولت جمهوری اسلامی مجوز برگزاری قانونی یک تجمع یا راهپیمایی مسالمت آمیز را به منتقدین داده است به دوران وزارت عبدالله نوری در این وزارتخانه باز میگردد. مخالفان اصلاحات، نوری را مجری بخش اول استراتژی «فشار تودهها از پایین، چانه زنی نخبگان در بالا» میدیدند. بدین ترتیب با حذف نوری از دولت و بعد از آن توقیف گستردهی مطبوعات و برخورد با وزارت ارشاد عملا «فشار تودهها از پایین» منتفی و بیصاحب شد و سرانجام بدون پشتیبانی سازمان یافتهی بدنهی اجتماعی جنبش اصلاحات، شد آنچه شد!
نوری اما پس از وزارت نیز روی به بدنهی اجتماعی اصلاح طلبان و طبقهی متوسط شهری آورد، با آرای «سنگین» و «معنا دار» مردم تهران به شورای شهر رفت و روزنامهی «خرداد» را تاسیس کرد روزنامهای که یکی از از فصیحترین و صریحترین ارگانهای پیگیری مطالبات طبقهی متوسط بود. محافل افراطی مخالف اصلاحات حتی تا آستانهی حذف فیزیکی نوری پیش رفتند و شاید این تنها از بختیاری نوری بود که به سرنوشت «بختیار» دچار نشد. گفته میشد که توطئهی قتل او در حاشیهی نماز جمعهی تهران ناکام مانده است. آن روزها این سخن در شهر پیچیده بود که فتوای «حذف» نوری صادر شده است. به هر حال نوری زنده ماند، او امید اول اصلاح طلبان برای ریاست مجلس ششم بود. مجلسی به ریاست عبدالله نوری البته چیزی نبود که محافل افراطی مخالف اصلاحات تاب تحمل آن را داشته باشند، نوری در اوج محبوبیت بود و حالا که حذف فیزیکیاش منتفی شده بود سناریوی محاکمهاش را پیش کشیدند، نوری اما از تریبون دادگاه ویژهی روحانیت هم برای بیان مطالبات سیاسی طبقهی متوسط استفاده کرد و نیز بخشی از دیرپاترین تابوهای جمهوری اسلامی نظیر «منع رابطه با آمریکا» را به پرسش گرفت. نوری همچنین در جریان دادگاهش و در شرایطی که هنوز آوردن نام آیت الله منتظری حتی نزد بسیاری از اصلاح طلبان «کفر ابلیس» بود به دفاع از حقوق و حریم این مرجع تقلید شیعه پرداخت.
او آنگونه که انتظار میرفت روانهی زندان شد پس از آزادی هم منزل عبدالله نوری و جلسات ماهیانهی آن نوعی گرد همایی ِ منظم برای نیروهای اصلاح طلب و تحولخواه بود با این حال نوری شخصا راه سکوت را برگزیده بود، گفته میشود حتی در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ و در حالیکه محمد خاتمی سال آخر ریاست جمهوری خود را سپری میکرد برخی از بلندپایهترین اصلاح طلبان و از جمله چند عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز از او خواستند تا به عنوان کاندیدای اجماعی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری حضور یابد او اما سر باز زد. اخیرا یکی از روزنامه نگاران قدیمی و برجستهی کشور برای نگارنده تعریف میکرد که چگونه تلاشهایش برای مصاحبه با عبدالله نوری ناکام مانده و او بر «سکوت» خویش اصرار ورزیده است، سکوتی که منتقدان فراوانی داشته و دارد. در آستانهی انتخابات سال ۸۸ نیز تلاشهای شخصیتهایی نظیر احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی جهت فعال کردن نوری بینتیجه ماند. البته نوری به گفتهی نزدیکانش خصوصا در طی سه سال گذشته به طور مرتب با آقای خاتمی و رهبران جنبش سبز در ارتباط بوده و دغدغهها، انتقادها و پیشنهادهای خود را با آنها در میان میگذاشته است.
حالا اما نوری بعد از مدتها به سخن آمده وسکوت را شکسته است، صرف نظر از اینکه نفس شکسته شدن این سکوت برای نیروهای اصلاح طلب و دموکراسی خواه اتفاق مبارکی است باید به این نکته هم اذعان کرد که محتوای سخنان اخیر نوری نیز به غایت مهم و اساسی است و توجه به آنها میتواند مقدمهای برای حل برخی مشکلات باشد. من شخصا مدتها بود که از یک سیاستمدار درجه یک ایرانی حرفهایی چنین واقع بینانه و معقول نشنیده بودم. نوری خواسته یا ناخواسته در این اظهارات وارد حوزهی حساس و حیاتی آسیبشناسی جنبش سبز شده است و خصوصا بحران «معنا» و «هدف» درجنبش و بیبرنامگی همهی نیروهای درگیر در این جنبش - خصوصا اصلاح طلبان- را مانع بزرگی در برابر موفقیت آن دانسته است. نوری در این مورد میگوید: «حرفهای کلی و مبهم مشکلی را حل نمیکند، ما باید دقیق و صریح حرف بزنیم، صرف تکرار حرفهایی مثل اینکه دموکراسی خوب است یا آزادی بیان خوب است یا زندانیان سیاسی باید آزاد شوند مشکلی را حل نمیکند. وقتی که یک برنامه و ارادهی سیاسی روشن پشتوانهی این مطالبات به حق نباشد تکرار اینها نتیجهای جز ایجاد یأس و ملال در افکار عمومی ندارد.»
این یکی از نکات مهمی است که اصلاح طلبان و نیروهای درگیر در جنبش سبز باید به آن توجه کنند. نوری ایده آلیسم، نابخواهی و آرمانشهرگرایی را نیز یکی از مشکلات دیگر نیروهای سیاسی ایران میداند که آنها را از اتخاذ تصمیمات واقع بینانه و معقول باز میدارد.
نوری در موضع گیری اخیر خود بار دیگر سیاست «عملگرایانه» را برای ما که مدتهاست به «شعارزدگی» مبتلا شدهایم معنا میکند، از همین زاویه است که به اعتقاد نوری در سیاست خیلی وقتها باید میان «مطلوب» و «ممکن» تفکیک قائل شد. وی بر این اساس نتیجه میگیرد که «در بسیاری مواقع برای یک سیاستمدار واقع بین و عملگرا مطلوب آن چیزی است که ممکن است و چه بسا این امر ممکن بد باشد ولی در قیاس با امر بدتر اجتناب ناپذیر است زیرا به تعبیر اهل فن، سیاست در بسیاری موارد گزینش میان بد و بدتر و یا «خیر شرین» است. باید بدانیم که قدرتمندترین سیاستمداران جهان هم همیشه به مطلوب خود نمیرسند و به همین جهت تلاش میکنند بهترین گزینه ممکن را انتخاب نمایند.»
نوری در عین حال پیش نویس یک برنامهی سیاسی را هم ارائه میکند: «نخست، اجرای بدون تنازل قانون اساسی و رعایت تمامی حقوق ملت، مصرح در قانون اساسی. دوم، پیگیری اصلاحات در مسایل داخلی در بخش فرهنگ، اقتصاد، سیاست و قضا و نقد بدون اغماض و در عین حال به دور از هر گونه افراط و یا تفریط که هر کدام میتواند آسیب جدی به کشور وارد نماید. سوم، انتقاد به خط مشیها و روشهای حکومت در عرصه جهانی و در عین حال تأکید بر مخالفت با هر گونه تهدید علیه امنیت ملی، مهم نیست این تهدید با چه ادعایی صورت گیرد و چهارم، موضعگیری روشن در مورد مداخله و خطر حمله خارجی و مرز بندی داشتن با کسانی که برای ایجاد تغییر در ایران گوشه چشمی به کمک از خارج دارند.»
پرهیز از افراط و تفریط و همچنین تاکید بر مخالفت با هر گونه تهدید علیه امنیت ملی و موضع گیری روشن علیه مداخله و حملهی خارجی و داشتن مرزبندی با کسانی که برای ایجاد تغییر در ایران گوشه چشمی به کمک از خارج دارند از موارد اساسی این برنامه است.
میتوان و باید در مورد رئوس این برنامه و راهکارهای اجرایی و عملی کردن آن گفتگوکرد، پیام مهم نوری اما در درجهی اول برای ما این است که به این سردرگمی پایان دهیم و مشخص کنیم «چه میخواهیم»؟ وقتی معلوم شد چه میخواهیم آنگاه میتوان در مورد «چگونه» خواستنش به گفتگو نشست.
امیدوارم که انتشار این اظهارات از سوی نوری طلیعهی فعال شدن وی در فضای سیاسی کشور باشد، باید این را مغتنم بدانیم و از او بخواهیم که در صحنه بماند، سکوت امثال نوری تنها عرصه را برای موج سواران آماده خواهد کرد. ما باید از او بخواهیم که در صحنه بماند او سرمایهی بزرگی برای جنبش سبز و اصلاحات است. آقای نوری هم باید بداند که به قول بزرگی «وجاهت ملی برای سنگ گور نیست» البته ایشان باید این صراحت وتندی را بر این قلم جوان ببخشایند اما واقعیت این است که در شرایط فعلی کشور از ایشان انتظار میرود با توجه به موقعیتی که دارند از این سرمایهی وجاهت در جهت خارج کردن اصلاح طلبان و جنبش سبز از وضعیت کنونی استفاده کنند. نهایتا باید بکوشیم قطار دولت بر ریل قانون، توسعه و منافع ملی قرار گیرد.
پی نوشت: متن کامل سخنان عبدالله نوری
جمعی از فعالان و چهره های سیاسی و دانشگاهی اصفهان با عبدالله نوری دیدار و گفتگو کردند.
عبدالله نوری در این دیدار ضمن «بغرنج و پیچیده» توصیف کردن وضعیت کشور راه مطلوب برون رفت از این وضعیت را «گفتگو» و «احیای اعتماد» میان نیروهای سیاسی داخل کشور و «پرهیز از افراطی گری و زیاده گویی و رعایت اخلاق و منش سیاسی دانست.»
عبدالله نوری همچنین در تحلیل وضعیت نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه، «یأس» و «بیبرنامگی» موجود میان این نیروها را یکی از مشکلات اساسی آنها دانست. به اعتقاد وی مشکل این نیروها که عمدتا ذیل عناوین مختلفی مانند جنبش سبز یا اصلاح طلب فعالیت میکنند این است که «به دلیل افراطی گری که در هر دو سوی ماجرا پدید آمده است، نمیدانند در چنین جوی چه چیزی بخواهند که هم باعث ریزش طرفداران نشود و هم حاکمیت را به بی اعتمادی بیشتر دچار نکند؟»
نوری ضمن تاکید بر لزوم وجود یک «برنامهی سیاسی» مشخص، در توضیح این مطلب گفت: «حرفهای کلی و مبهم مشکلی را حل نمیکند، ما باید دقیق و صریح حرف بزنیم، صرف تکرار حرفهایی مثل اینکه دموکراسی خوب است یا آزادی بیان خوب است یا زندانیان سیاسی باید آزاد شوند مشکلی را حل نمیکند. وقتی که یک برنامه و ارادهی سیاسی روشن پشتوانهی این مطالبات به حق نباشد تکرار اینها نتیجهای جز ایجاد یأس و ملال در افکار عمومی ندارد.»
عبدالله نوری همچنین در پاسخ به جوانان حاضر در جلسه که خواهان «فعال» شدن و حضور «پر رنگ« در فضای سیاسی کشور و طرح دیدگاه ها و نظرات وی با افکار عمومی بودند، گفت: «شما بیش و پیش از اینکه به اشخاص بیاندیشید باید به راه حل فکر کنید. مسئله این نیست که چه کسی مطرح باشد بلکه مسئله اصلی این است که باید در راستای منافع کشور به یک تصمیم روشن سیاسی رسید و بر اساس آن تصمیم و متناسب با آن، برنامه هم داشت.»
نوری تاکیدش بر لزوم «تصمیم گیری» را اینگونه توضیح داد: «زمانی پیش میآید که از دو یا چند خواسته ی به حق که به طور همزمان مطرح میشوند امکان تحقق هر دو یا همه در یک زمان عملی نیست و باید یکی را انتخاب کرد و دیگری را فدا نمود. مشکل وقتی مضاعف میشود و تضاد، تنش و بی اعتمادی زمانی بیشتر می گردد که یک جریان سیاسی بخواهد تصمیم بگیرد اما حاضر نباشد شرایطی را که به اتخاذ تصمیم منجر می شود عملی سازد. ضمن اینکه فرصت اتخاذ برخی تصمیمها هم ممکن است به دلیل تأخیر بیش ازحد از دست برود.»
عبدالله نوری ضمن انتقاد از «مطلق گرایی»، «ناب خواهی» و «آرمان گرایی» حاکم بر نیروهای سیاسی در ایران گفت: «این صفات نه تنها مانع تحلیل درست اوضاع میشود بلکه نیروهای سیاسی را از هر نوع تصمیم گیری و برنامه ریزی واقع بینانه عاجز میکند.» به اعتقاد نوری در سیاست خیلی وقتها باید میان «مطلوب» و «ممکن» تفکیک قائل شد. وی بر این اساس نتیجه گرفت که «در بسیاری مواقع برای یک سیاستمدار واقع بین و عملگرا مطلوب آن چیزی است که ممکن است و چه بسا اين امر ممكن بد باشد ولي در قياس با امر بدتر اجتناب ناپذیر است زيرا به تعبير اهل فن، سياست در بسياري موارد گزينش ميان بد و بدتر و يا "خير شرين" است. باید بدانیم که قدرتمند ترین سیاستمداران جهان هم همیشه به مطلوب خود نمی رسند و به همین جهت تلاش می کنند بهترین گزینه ممکن را انتخاب نمایند.»
نوری همچنین در پاسخ به پرسشی در مورد امکان آشتی ملی و در نتیجه مصالحه و سازش بین حاکمیت و نیروهای منتقد و معترض گفت: «به نظر من گزینهی مصالحه و آشتی ملی با رعایت شرایط خاص خود می تواند گزینهی مطلوبی باشد اما در شرایط فعلی متاسفانه من امکان و فرصتی برای آن نمیبینم. آشتی ملی تنها با شعار محقق نمیشود و الزامات، شرایط و بستری میخواهد که اکنون فراهم نیست» وی در توضیح موانع مصالحه و آشتی ملی گفت: «مانع اول این است که حاکمیت در شرایط کنونی به پشتوانه ی امکانات فراوانی که در اختیار دارد نیازی به مصالحه احساس نمیکند، به نظر می رسد تحلیل حکومت این است که در داخل کشور به لحاظ سیاسی مشکل خاصی ندارد و توانسته است با اختیارات و امکانات گوناگونی که از آن برخوردار است جامعه و نیروهای سیاسی را کنترل کند. چنانچه حکومت نگرانی داشته باشد بیشتر در ارتباط با مشکلات و بحران های اقتصادی و تهدیدهای خارجی است. حاکمیت احساس میکند منتقدان و معترضان به دلیل فقدان برنامه و ارادهی روشن و ضعف در تصمیم گیری و عدم انسجام، نمیتوانند مجری اقدام و کنش مؤثری باشند و بدیهی است در این وضعیت پبش آمده در جبهه ی مخالفان، که جریان حاکم نیز در شکل گیری این شرایط بی نقش نبوده و خشنود به نظر می آید، نیازی به مصالحه و حتی گفتگو با مخالفان و معترضان نمیبیند.»
نوری اما دومين مانع را چنين بيان داشت: «مانع مهم دیگر عدم اعتماد میان نیروهاست، نه معترضین و منتقدین به حاکمیت اعتماد دارند و نه حاکمیت به آنها و هر دو هم خود را در این عدم اعتماد محق میدانند. مهمتر اینکه حاکمیت احساس میکند طرف مقابلش به چیزی کمتر از نابودی و خلع ید کامل او از قدرت رضایت نمیدهد و حتی هدف نهایی اش از ورود به قدرت یا شرکت در انتخابات هم همین است. طبیعتا تا وقتی چنین احساسی وجود داشته باشد مجالی برای فعالیت به نیروهای منتقد و معترض نخواهد داد و روشن است که حاکمیت با نیرویی که فکر میکند خواهان نابودی کامل اوست دست به مصالحه نخواهد زد، ضمن اینکه طرف مقابل حاکمیت نیز هیچگاه مصالحه را به طور واقعی در دستور کار خود قرار نداده است چرا که چنین دستور کاری مخالفانی هم دارد. آنها اینگونه می اندیشند که در هر گونه تعامل و مذاکره ای با حکومت برسر اختلافات، برنده به صورت یکطرفه حکومت خواهد بود و حکومت تنها منافع خود را پی می گیرد و هیچ گونه بها و ارزشی به نظرات طرف مقابل نخواهد داد زیرا این حکومت است که راه حل مصالحه و آشتی ملی را نمی خواهد چرا که تا کنون از راه های متعدد می توانست به آن دست یابد.»
عبدالله نوری در ادامه با اشاره به نقش پایگاه اجتماعی در تقویت جایگاه و موضع نیروهای خواهان اصلاحات افزود: «کسانی که مورد اعتماد مردم بوده و در پی راه حل هستند باید گفتار و بیان شان با عمل و کردارشان یکسان باشد و بر اساس آشنایی از توان و استقامت خود و آمادگی برای پرداخت هزینه، گفتار و عمل خود را تنظیم کنند. بگونه ای سخن بگویند که بتوان روی مواضع آنها حساب کرد چرا که اگر بین حرف و عمل فاصله باشد نه تنها نمیتوان با رقبای خود وارد یک گفتگو بر مبنای تفاهم و اعتماد متقابل شد بلکه پایگاه اجتماعی خود را هم از دست میدهند و بدون یک پایگاه اجتماعی مشخص، البته توانی هم برای مذاکره و چانه زنی نخواهد بود.»
عبدالله نوری در پاسخ به سئوال های حاضران در مورد رأی دادن محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم و بحث لزوم اعتماد میان رهبران اصلاحات و بدنهی آن و خدشه دار شدن اعتماد حامیان و طرفداران اصلاحات نسبت به سران اصلاح طلب، نخست یادآور شد كه: «برداشت من هم در مذاکره با آقای خاتمی این بود که ایشان بدون محقق شدن شرایطی که اعلام کرده بود در انتخابات شرکت نخواهد کرد. به هر حال اگر ایشان از ابتدا بنای شرکت شخصی میداشت بهتر بود از قبل در بیانات خود شرایط شخصی خویش را از بحث جمعی جدا میکرد تا سوء تفاهمی به وجود نیاید و یا اصولا آن شرایط را بیان نمی کرد.» وی همچنین در مورد توجیهات مطرح شده در خصوص رای دادن خاتمی چنین اظهار نظر کرد: «آنچه براي توجیه رأی دادن ایشان بيان شده چنانچه درست باشد در ارتباط با تمامی افراد صادق است و این توجیهات در روز رأی گیری به یکباره ظاهر نشده است و از قبل هم میشد با همین توجیهات به گونه ی دیگری رفتار نمود.»
عبدالله نوری اما در ادامه به انتقاد از نحوهی مواجههی برخی نیروهای معترض با این اقدام محمد خاتمی پرداخت و تاکید کرد: «در نقد باید جنبه انصاف رعایت شود و نباید از مرز اعتدال و احترام خارج شد، از اين رو خدمات افراد نباید نادیده گرفته شود و خط بطلان بر تمامی زحمات و تلاش های افراد کشیده شود.»
نوری همچنین افزود: «آقای خاتمی از چهره های شاخص اصلاحات در داخل و خارج و نیز وزنه ای گرانقدر برای معترضان است که با آسیب رسیدن به شخصیت ایشان نیروهای اصلاح طلب زیان خواهند کرد و در آن سوی ماجرا مخالفان فراوانی دارد که از آسیب دیدن ایشان سود خواهند برد.»
وزیر کشور دولت اصلاحات که خود به جهت پیگیری اهداف اصلاح طلبانه در مجلس استیضاح و پس از آن نیز در مقام مدیر مسئول روزنامه ی خرداد در دادگاه محاکمه شد و سال هایی را در زندان سپری کرد در پاسخ به پرسشی در مورد بحث اصلاحات و نقش آقایان موسوی، کروبی و خاتمی گفت: «به هر حال طیف وسیعی از نیروهای معترض و منتقد نسبت به وضعیت موجود، به دلایل متعدد برنامه ی خود را اصلاح و رفرم نظام سیاسی از درون و بدون دخالت اراده خارجی و بیگانه و بر اساس قانون اساسی موجود میدانند. حتی اصلاح قانون اساسی را هم بر اساس ساز و کار حقوقی-قانونی و واقعی و عملی خواستارند. به اعتقاد من آقایان موسوی، کروبی و خاتمی خود را در این چهارچوب تعریف کرده و میکنند. از اين رو دلیلی وجود ندارد که ما برای خود خط کشی برداریم و میان آنها مرز بندی و جدا سازی ایجاد کنیم. طبیعی است نظرات مختلف باعث میشود در جایی برخی یک گام جلوتر و برخی دیگر عقب تر حرکت کنند و در جای دیگر بر عکس و لکن بر اساس آنچه از گفتار و نوشتار این بزرگواران استنباط میشود همگی اهداف مشترکی دارند ولی برای رسیدن به آن مسیرهای مختلف را می پیمایند که چهارچوب کلی این اهداف مشترک می تواند اینگونه بیان شود، نخست، اجرای بدون تنازل قانون اساسی و رعایت تمامی حقوق ملت، مصرح در قانون اساسی. دوم، پیگیری اصلاحات در مسایل داخلی در بخش فرهنگ، اقتصاد، سیاست و قضا و نقد بدون اغماض و در عین حال به دور از هر گونه افراط و یا تفریط که هر کدام می تواند آسیب جدی به کشور وارد نماید. سوم، انتقاد به خط مشی ها و روش های حکومت در عرصه جهانی و در عین حال تأکید بر مخالفت با هر گونه تهدید علیه امنیت ملی، مهم نیست این تهدید با چه ادعایی صورت گیرد و چهارم، موضعگیری روشن در مورد مداخله و خطر حمله خارجی و مرز بندی داشتن با کسانی که برای ایجاد تغییر در ایران گوشه چشمی به کمک از خارج دارند.»
عبدالله نوری در پایان سخنان خود افزود: « البته این به معنای نبود سئوال و ابهام در مورد چگونگی تحقق این اهداف نیست. این گونه مباحث از مصادیق سخن اولیه این جلسه است که چهره های موثر اصلاحات و جنبش سبز باید در جهت شفاف سازی اهداف و برنامه های خود برای حامیان خویش، طبقات مختلف مردم، حاکمیت و حتی مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران اقدام نمایند.»

Size
Print
ارسال